|
|
|
|
|
آشفتگی های این روزها را نمی دانم کجای دلم بگذارم
همه روحم مچاله شده در اضطراب و دو راهی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 0:40 توسط آبگینه
|
|
||
|
|
|
|
|
مدت ها بود نجاری می کرد.
گنجه برای کبوتران . قاب برای نوشته های پر مغز و زیبا خط. گه گاه چهارچوب هایی می ساخت که جایی برای رسوخ هیچ موریانه ایی نداشت. حالا که ترک نجاری کرده یادش نمی آید که خانه ایی داشت با چهارچوب های زیبا و محکم که اگر خواهان وارد شدن بودی باید مثل زورخانه های قدیم قد خم می کردی تا وارد شوی. بعضی اتاق هایش فراخ و خوش رنگ. بعضی اتاق ها اینقدر دقیق طراحی شده بود که اگر دمای بدنت از حد و اندازه ایی کمتر و بیشتر میشد تو را جواز حضور نمیداد. من در گوشه ایی از خانه مُردم. جسدم را از آنجا بیرون بردند. در گوشه ایی دفن کردند. اما روحم هر بار یاد جسمش می کند مثل گنجشک بچه های بی مادر یاد خانه ات می کند..بر گرد بامش مثل همان کبوتر غریب می گردد..اما نه آن خانه راهش می دهند نه جای دیگر خانه اش.
روح ایگو... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 14:4 توسط آبگینه
|
|
||
|
|
|
|
|
همسفر در این راه طولانی که ما بی خبریم و چون باد می گذرد بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی. مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم. و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد. مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم. یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را. مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی. هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است. عزیز من دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. و یکی کافیست. عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است. اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست. من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است، نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری. عزیز من اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار در عین وحدت مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید. بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم. اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند. بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل. اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست. سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست. بیا بحث کنیم. بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم. بیا کلنجار برویم. اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم. بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم. حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم. عزیز من بیا متفاوت باشیم ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 21:24 توسط آبگینه
|
|
||
|
|
|
|
|
یک بار از اعتماد افراد قبیله ی گرگ ها برایت گفتم..یادت هست که اگر اعتماد کنی حتی اگر گلویت به دندان گرفت تکانی نخوری مبادا در دل حس کند وام دار بزرگی اش نیستی..حال شده قصه من..قصه تویی که نادانسته از علت هر ماجرا پیرهن پاره میکنی..ناسزا می گویی ..اتهام میزنی..خوبی ماجرا آنجاست که تو که پرچم دار عدالت هستی معشوق را در چشمت می نشانی اشک های شورت گاهی زخم هایش را به سوزش می اندازد اما دوباره با نوازش آرام میگیرد..تنها کسانی که همیشه متهمان واقعی ماجراهای تو هستند آنان که پاکی معشوقه تو را زیر سوال برده اند٬هستند
اما آیا فکر کردی که می شوید همه بد باشند الا او می دانم که جز از حس لیلی نبینی اما می شود همه ناسازگار باشند و تنها ساز او ساز همه ی این شب ها صدای غصه هایت را شنیدم اما تو کر شدی به حقیقت به آنچه همیشه بر آن در "واژگان"اصرار کردی و به وقت اکتشاف آن آنچنان پا پس کشیدی که همگان متحیر شدند...مگر می شود در این دنیای هزار رنگ اشتباه نکرد ..اما تو از جنس ملائکی که همیشه مقصر دیگران هستند؟؟؟!!!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 13:33 توسط آبگینه
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا رو شکر..
اینقدر ننوشتم که بعید می دونم کسی از اینجا رد بشه قبل تر..چند سال پیش تا دلم می گرفت می نوشتم از در و دیوار خدا پیامبر و همه و همه می گفتم گاه می شنیدم گاه آروم می شدم گاه رنجور گاه طوفانی تر و گاهی ... خستگی درماندگی خودکشی حبس در اتاق تاریک نخوردن و نیاشامیدن کدامشان را که امتحان نکردم عالمی به وقت نماز باران می گفت:سالخوردگان را در صف های جلوی نماز بنشانید بگویید دست هاشان بالا بگیرند می گفت شیر خواران را از پستان مادر جدا کنید بگذارید فریاد بزنند خدا این ها را بسیار دوست دارد دو شب تا صدای گریه ات آمد عمه به سینه مادر رساندمت عمه به عباس قسم قصد نداشتم دعایم کنی اما حالا التماس می کنم دعایم کنی که بریدم خدا هیچ عزیزی را خار نکند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 23:58 توسط آبگینه
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر آمدی چیز جدید بخوانی
برو سه شنبه بیست بهمن ۸۸ قطره٬دریا واژه های کلیدی مهم است... اگر ماندی نقطه اش را بگذار تا همیشه.... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 1:42 توسط آبگینه
|
||
|
|
|
|
|
تقسیم میکنم با تو
تمام کیک تنهایی را میگذارم وسط عزیزکم طعم تنهایی نچشیده ای٬اینقدر حرص تیکه بزرگ را نزن |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 0:14 توسط آبگینه
|
||
|
|
|
|
|
بگذار تا مقابل روي تو بگذريم دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوق است در جدايي و جور است در نظر هم جور به که طاقت شوقت نياوريم
روي ار به روي ما نکني حکم از آن توست بازآ که در قدمانت بگستريم
ما را سريست با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم
گفتي ز خاک بيشترند اهل عشق من از خاک بيشتر نه، که از خاک کمتريم
ما با توايم و با تو نهايم نيست بوالعجب در حلقهايم با تو چون حلقه بر دريم
از دشمنان برند شکايت به دوستان چون دوست، دشمن است شکايت کجا بريم
نه بوي مهر مي شنويم، از تو اي عجب نه روي آن که مهر دگرکس بپروريم
ما خود نمي رويم دوان از قفاي کس زان مي برد که ما به کمند وي اندريم
سعدي تو کيستي که در اين حلقه کمند چندان فتادهاند که ما صيد لاغريم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 13:42 توسط آبگینه
|
||
|
|
|
|
|
پرنده ام...می بینی ماهاست روی بام خانه ات نشسته ام..به منقار قفسی دارم..من اسیر این قفسم...من نگاه ام هنوز ..ای وای...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 0:50 توسط آبگینه
|
||
|
|
|
|
|
آب چون در روغن افتد می کند شیون چراغ
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 0:9 توسط آبگینه
|
||