دفتر
دفتر جالبی شد..
۶تا ازش خریدم..برای پسرها یه جور..برای دخترها هم یه جور..یکی نذاشت براش هیچی بنویسم..اون فکر میکرد من مغرورم..یکی گفت آخه چه جوری بخونم؟هیچی توش نیست بیا یه جیزی برام بنویس.. نگاهم تو فکرش بود(آروم) ذهنم بسته شده بود متعجب گفت یعنی هیچی یادت نمیاد؟؟!!گفت هر چه میخواهد دل تنگت بگو..منم همینو براش نوشتم..یکی دیگشون مثل همیشه آروم بود هیچی نگفت..منم آیه ۱۵۲ سوره ی بقره رو براش نوشتم..برای بقیه هم نوشتم..یکی موند ..برای خودم تا وقتی که تو نوشتی..همیشه براش مینویسم..البته الان ۳تا غیبت خورده..من خونت رو حلال نمیکنم به احدی مگر از من عاشق تر..
ایگو..
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر ۱۳۸۶ ساعت 17:54 توسط آبگینه
|