این هم رفت...سرت رو گذاشتی رو سینم..قد تو از من بلندتره..اما دلت.. وای دلت ..آره خیلی سخته دوری سخته جدایی تلخه..اما بازم خیال دل تو که می دونی یارت میاد...من سپردمش به خودش..عشقمو..کم رنگترین پر رنگمو تو دفتر این روزگار بی رنگ گذاشتم..تا خودش باشه و خودش..دریای مشکلات حقش نبود٬ اون لایق آزادی بود٬ باید دنبال یه رنگی باشم..این همه بی رنگی خوب نیست ..نه گونه های سرخ پر شرم به درد میخوره...نه موی سفید پیشونی..درخت کودکی هام هم پیر شده..بابا میگه دیگه گیلاس خوبی نداره...

 

ایگو..