برای 4نقطه
ناگاه روی دادم و طوفان شروع شد
ابری سیاه آمد و باران شروع شد
باریدم آنقدر که به پایان رسید ابر
آنگاه آسمان درخشان شروع شد
خورشید بر شقیقه ی من ایستاده بود
آبی ترین دقایقم از آن شروع شد
در من هزار نام درخشنده جان گرفت
من مات مات بودم و پایان شروع شد
ایگو ...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 17:26 توسط آبگینه
|